به انتظار روزهای خوب ننشینیم، به انتظار فرج زمینه ساز و عمل کننده به خوبی ها باشیم.
تیر 16, 1396 نوشته شده توسط 

سامرا رد پای غربت

به نام خدا

کاظمین را به مقصد سامرا ترک کردیم.

حس عجیبی در میان همسفران حاکم بود...

 

 

امام زاده سید محمد را که رد کردیم، تشدید ایستگاه های بازرسی حکایت از نزدیک شدن ما به سرزمین غریب و دور بود.

حاج محمد با صدای گرم و دلنوازش از حضرت صاحب الامر خواند و دل های ما را آتشین ساخت.

از غربت سامرا و دوران امام هادی و امام عسکری سلام الله علیهما برای همسفران سخن گفتم.از مولای زمان گفتم و از اعمال این شهر هزار خاطره.

ده سال پیش توفیق زیارت این مکان نورانی را یافته بودم و پس از آن، اوضاع امنیتی این مکان جنگ زده، توفیق هرگونه تشرف را از ما گرفته بود.

تنفر از جنگ طلب های تکفیری در میان نوجوانان و کودکان همسفر ما دیدنی بود.

علی سینا که نوجوانی یازده ساله و بسیار دوست داشتنی می باشد از حس عجیب و هیجانش می گفت.او از داعشی های ظالم کینه ای به دل داشت و کنجکاوانه می گفت دوست دارد چهره های وحشی آنان را از نزدیک ببیند و گویا برای او شگفت آور بور که آنان از جنس آدمی باشند.

مهدی که دوازده سال دارد به میان سخنان ما آمده و از ترس نداشتنش از تکفیری ها گفت و با لحنی خاص حقیر بودنشان را نشان داد.

گنبد با عظمت عسکریین از دور نمایان شد و فریاد تکبیر مسافران دیار غربت را به همراه داشت.

برایشان از غربت امام عسکری گفتم و اشک ریختیم. گفتم که چگونه حکومت وقت امام را وادار میکرد تا هر روز مسافتی را طی کرده و در مرکز نظامی امضا دهد. در مسیر ،شیعیان که به امام ابراز ارادت کرده و سلام می دادند، دستگیر و روانه شکنجه گاه ها و زندان می شدند.

امام دستور داد تا آنان در مقابلش قیام نکرده و ابراز عشق و محبت نکنند.

هر روز امام مظلوم مسیر طی می کرد و عاشقان او تنها با گوشه چشمی به قد و بالای آن نازنین خیره شده و آرام آرام اشک می ریختند.

مشغول ارایه این توضیحات بودم که به برج متوکل عباسی رسیدیم.

برای همراهان از ظلم متوکل گفتم که چگونه مسیر زایران اباعبدالله علیه السلام می بست و دست شان را به جرم تشرف به زیارت حضرت عشق، قطع می کرد.

وارد حریم یار شدیم . سامرا رد پای غربت است و غیبت.سامرا یاد آور ولادت نور است و تبلور سوره قدر.

غربت سامرا سال ها پیرم ساخت و کمرم را شکست.

هر گوشه ای از این دیار، عطر و بویی داشت.

گویا آغاز غیبت از غربت است و باز هم ادامه آن با غربتی که در همین سرزمین آغاز، می توان دید.

سرزمین آغاز...

خورشید از همین زمین به پشت ابر رفت و هزار و اندی سال است که غروبش ادامه دارد.

و سامرا این شهر پر از اسرار، در دل خویش عقده ها را نگه داشته است.

انفجار بمب عظیم و تخریب بقعه و حریم عسکریین، در چند سال پیش، این مظلومیت سکوت را دوچندان ساخت.

سکوتی با فریاد درد و شکوه زمانه.

سامرا در انتظار لحظه شماری دارد و گویا به اضطرار رسیده است...اللهم عجل لولیک الفرج



180 آخرین ویرایش در چهارشنبه, 04 مرداد 1396 ساعت 07:03

برای تو...

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بی توچندیست که درکارزمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد

درباره‌ی استاد

حجت الاسلام والمسلمین سید عبدالکریم حسینی؛ متولد 1350

حدود 10 سال است که ایشان در مباحث مهدویت به صورت حرفه ای وارد شده اند و از فارغ التحصیلان مرکز تخصصی مهدویت قم هستند.

استاد و مبلغ مباحث مهدویت در حوزه های علمیه، دانشگاه ها، مدارس، مساجد، نهادها و ارگان های مختلف و همچنین از مبلغین بین المللی می باشند که در کشورهای گوناگون ازجمله: آلمان، استرالیا، انگلستان، هلند و... تجربه تبلیغ دارند، همچنین در تولید محتوایی برنامه های رادیویی و تلویزیونی مهدویت و احکام نیز همکاری بسزایی دارند. تحصیلات استاد، معادل کارشناسی ارشد در رشته مهدویت و معادل دکتری در فقه و اصول است.

abdolkarim hoseini