به انتظار روزهای خوب ننشینیم، به انتظار فرج زمینه ساز و عمل کننده به خوبی ها باشیم.

رخدادها

امروز پشت ابر ماندی، امّا فردا من آسمانی آفتابی می خواهم؛ درست مثل لحظه هایی که سایه آسمان، روی پیشانی دریا می افتد و مرزِ میان این دو وسعتِ آبی، محو می شود.

به نام خدا

کاظمین را به مقصد سامرا ترک کردیم.

حس عجیبی در میان همسفران حاکم بود...

 

حضرت خاتون سلااام.

اینک در کنار مزار غریبانه تان زانوی ادب زدم و بر غربت شما و فرزندتان اشک می ریزم.

سال ها بود که آرزوی چنین روزی را داشتم. ده سال پیش، توفیق این محضر نصیبم شده بود.

حضرت نرجس خاتون؛ از دلبندتان برایم می گویید؟

برای تو...

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد         ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بی توچندیست که درکارزمین حیرانم        مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت         فرش گسترده و در دست گلایل دارد